X
تبلیغات
زولا

عناوین یادداشت‌ها 

  • به احترام دوست (جمعه 9 تیر 1396 19:24)
    می دانی چرا اینجا می نویسم این متن را. شاید خیلی اتفاقی یک بار دیگر گذرت به اینجا بی افتد دوست من. به اندازه ی ۱۰۰ ساعت با تو حرفهای نگفته دارم که البته می دانم در ثانیه ی اولی که می بینمت تمامشان دود می شوند و می روند هوا. خیلی سریع از تنفر از خودم بخاطر نبودن کنارت می گذرم و به این نکته می رسم که یک بار دیگر تسلیت...
  • روز ۴۶۸: شکافتن سقف فلک (سه‌شنبه 9 خرداد 1396 16:44)
    دارم نو نوار می شوم از ریز تا درشت. از الکترونیکی جات کوچک گرفته تا زندگی جات بزرگ. دارم از آن دسته آغاز هایی را حس می کنم که ما به ازای خارجی ندارند ولی از درون اتفاق می افتند و آدم می گوید: بیا نو بشویم. احساس می کنم این خزنده بودن هم شاید یکجایی باید تمام بشود. حداقل توی این قالب. قالبی که ۱۷ آبان سال ۱۳۹۱ شروع شد...
  • روز ۴۶۷: شب (سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:19)
    باد پنکه نصفه و نیمه می زند به بازوی سمت راستم. صدایش البته تمام و کمال می پیچد توی گوش و خلسه القا می کند. اگرچه به اندکی زور پلک هایم را باز گذاشته ام و دنبال یکسری اسم و شماره در صفحات وب می گردم. سکوت... منهای صدای چرخ ماشین ها که ۱۹ سال شده که همراهم هست. داشتم به این فکر می کردم که آخرین باری که یک مساله ی...
  • روز ۴۶۶: از مجموعه آرامش های حین طوفان (چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 00:18)
    مریض می شویم به انواع امراض مختلف اعم از داخلی و خارجی، و بعدش هم نمی رویم نمایشگاه کتاب... که البته بعدش می شود رفت استخر جبران کرد، ولی خب دلمان را خوش کرده بودیم برویم یک مجموعه اختصاصی رمان برای خودمان بخریم... که موقع منتقل کردن به خانه مان، همراه کتابهای قبلی بیاوریمشان. ولی نمی شود چون مریض شده ام و کارهای دیگر...
  • روز ۴۶۵: رای من، یا آقامیرسلیم یا ماه بانو (شنبه 9 اردیبهشت 1396 16:05)
    - سال ۸۸ یکی از نامزدها برگه در می آورد و رو به دوربین می گیرد و آن یکی نامزد برمیگردد می گوید: ما با پدیده ای مواجه هستیم که توی دوربین زل می زند و دروغ می گوید... سال ۹۶ یکی از نامزدها هم برگه را در می آورد نشان دوربین می دهد، هم خودش ادامه می دهد که: ما با پدیده ای مواجه هستیم که توی دوربین زل می زند و دروغ می...
  • روز ۴۶۴: پرواز بر فراز سرزمین ایده (دوشنبه 28 فروردین 1396 01:26)
    - گفته اند به من از اتاق فرمان که نگو هی اینطرف و آنطرف کارهایت را. راست می گویند اصلا به کسی چه ربطی دارد چه کار می کنیم؟ اما همین را بگویم که ... ای بابا یعنی حتی نگویم هم که در مثبت ترین وضعیت ممکن هستم؟ خب قبول. اول یک خورده بدبختی هایم را می گویم که چشم نخوریم. مثلا اینکه پروژه همچنان قوز بالا قوز شده... و دیگر...
  • روز ۴۶۳: قدر عافیت کسی داند... (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 11:08)
    - حواستان باشد دیگر. به قول شاعر که می گفت: وقتی یک نفر می گوید I'm not made of money، نمی داند ارگان های بدنش هر کدام برای درست کار کردن، ممکن است چند هزاردلار دارو نیاز داشته باشند. شما از همین الان بدانید که از پول ساخته شده اید. - در فرهنگ استارت آپ، می گویند: ایده ی اولیه ات همیشه اشتباه است... راست می گویند. -...
  • روز ۴۶۲: بارانی مثل خارج (یکشنبه 6 فروردین 1396 00:08)
    روز سوم بود که باران می آمد و قطع نمی شد... شاید سر جمع ۵ ساعت در این مدت باران قطع شد. به هوای ۲۰ روز بارانی و ۱۰ روز ابری منچستر در ماه های بهاری و پاییزی و زمستانی فکر می کردم و می گفتم عجب که همه شان افسرده نیستند از دم زمان جادوی عجیبی دارد. مخصوصا وقتی منتظر باشی. حساب امروز و فردایت و گفته هایت و صبر هایت از...
  • روز ۴۶۱: همواره نو (چهارشنبه 2 فروردین 1396 01:06)
    دو حالت ممکن است اتفاق بیافتد که تو تحویل سال را جدی نگیری و نو شدنش را حس نکنی، و هیچ وقفه و شروع مجددی در کارت نباشد و روز اول سال جدید درست همانند روز آخر سال قدیم باشد: یا باید آنقدر بی هدف باشی که شروع مجدد دردی از تو دوا نکند. یا باید آنقدر با هدف باشی که شروع مجدد وسط دوندگی های پرهیجان زندگی ات معنا نشود....
  • روز ۴۶۰: شیرینی هایی که هیچ وقت کهنه نمی شوند (یکشنبه 29 اسفند 1395 00:48)
    خوشبختی یعنی اینکه هنوز آنقدر انرژی داشته باشی که یک همچین صحنه ای، ذوق مرگت کند عیدی به خودم... امضاء: خزنده ی خرکیف
  • روز ۴۵۹: چنین گفت خزنده (یکشنبه 22 اسفند 1395 15:19)
    - که زندگی ما به دو بخش تقریبا مساوی تقسیم می شود: بخش اول در حال آدم شناسی هستیم، و بخش دوم در حال پیاده سازی شناخت کسب شده در زندگی... این بخش دوم فقط یک کمی دیر راه می افتد. - دارم آدم شناسی می کنم این روزها... فالس پازیتیو که زیاد تجربه کرده ام. امیدوارم فالس نگتیو در کار نباشد. - حالا که بحث کانفیوژن ماتریکس شد،...
  • روز ۴۵۸: از آنها که می دانی (شنبه 14 اسفند 1395 13:37)
    می دانی که قبل از هر چیزی یک پاترول دو رنگ نیاز هست. نوک مدادی و نقره ای، دو در باشد بهتر است، شخصی طوری جلوه می کند. بالایش می توانیم یک باربند نصب کنیم شاید که نیاز شد. نیاز هم نشد، بالاخره رخ دارد برای خودش. داد می زند که:«ما اهل سفریم!» درونش را پایه هستی چرم نباشد؟ آخر می چسبد به تن. آدم عرق می کند اصلا زهرمارمان...
  • روز ۴۵۷: روز تکمیل فردی و زمانبندی مقاومتی (دوشنبه 9 اسفند 1395 21:00)
    من این روز را اینگونه نامگذاری می کنم، چون امروز کلی کار نصفه نیمه را تمام کردم و یکی دوتا دیگر را هم انجام بدهم با هم می نشینیم یک نفس راحت بکشیم. - بالاخره رفتم متریال ساخت ربات را از بازار گرفتم. البته به قیمت پاهایم که بعد از ۴ ساعت پیاده روی با ۵ کیلو وزن کوله پشتی، از درون خرد شدند - نمره ی بچه های کلاس را تحویل...
  • روز ۴۵۶: کیم کارداشیان علیه خودو فان روسوم (یکشنبه 8 اسفند 1395 14:56)
    خیلی وقت هست که هم من هم شما می دانیم، یا حداقلش می بینیم، که غول های علم و دانش زیاد پتانسیل سلبریتی شدن را ندارند. این وسط یک بیل گیتس را همه می شناسند که همه اش بخاطر پولش هست، یک دانه هم مرحوم استیو جابز را که اپل آفرید. غیر از این دو نفر دیگر چه کسی را می شناسیم؟ آها مارک زوکربرگ هم هست که کلا داستانش با همه فرق...
  • روز ۴۵۵: استک اور فلو (یکشنبه 8 اسفند 1395 11:43)
    اگر Stack overflow را نمی شناسید یا برنامه نویس نیستید یا اگر هستید دو حالت دارد... یا خدای برنامه نویسی هستید که نیازی به این وبسایت ندارید یا آنقدر noob هستید که مشکل جدی در حد مراجعه به این سایت پیدا نمی کنید. خلاصه که اگر هیچ کدام از اینها نباشید، حتما این پناهگاه نهایی بیچارگان کدنویسی را می شناسید. یک چیزی در...
  • روز ۴۵۴: کویند د ترم (شنبه 7 اسفند 1395 13:44)
    - به ویکیپدیا بگویید Wide Domain Trading را خزنده اولین بار coined the term کرد. زمانش را هم بگویید ۱۱:۰۰ صبح روز ۲۵ فوریه به وقت تهران. اگر پرسید یعنی چه، بگویید از خانواده ی اتوماتیک تریدینگ ها بوده و در برابر High-Frequency Trading قرار می گیرد. استیل کاری اش هم خزیدن وسط یک مشت عدد برگرفته از تمام سهم های موجود...
  • روز ۴۵۲: مرتیکه شلخته (چهارشنبه 4 اسفند 1395 13:20)
    واقعا من برنامه نویس نبودم که git را بشناسم. وگرنه که چطور می شود یک پروژه را بدون git چرخاند؟ پروژه که هیچ... اینها شرکت را بدون git می چرخانند! اولش به بالا دستی ام گفتم: گیت استفاده نمی کنید؟ - گیت چیه؟ - ... سیستم مدیریت کد، مدیریت پروژه ... (نگاه مستمر غلیظ بدون پلک) نه؟ نمی ترسید کداتون پاک بشه؟ بخواید عوضش...
  • روز 451: گلوریوس کام بک (چهارشنبه 4 اسفند 1395 08:55)
    دلیل نمی شود حالا که یونایتدی هستم از کام بک سیتی خوشم نیاید. این gut داشتن را خوشم می آید. این نا امید نشدن را. دیشب بعد ۳-۳ دیگر رفتم خوابیدم. ولی صبح وقتی ۵-۳ را دیدم حسابی این دونت گیو آپ طوری فوتبال چسبید بهم. البته ته تهش موناکو قرار هست صعود کند ها! ولی خب، بگذاریم این یک ذره را هم سیتیزن ها خوش باشند... یادم...
  • روز ۴۵۰: third time's a charm (شنبه 30 بهمن 1395 19:42)
    این بار سوم در طول سه چهار سال اخیر هست که یکی از روزنوشت ها را مهر می زنم به اسم شروع پروسه ی اپلای. دفعه های قبل را خوب یادم هست، یادم هست همان زمان چقدر زور می زدم که کارهایم خوب پیش برود. ولی الان می بینم که اصلا آن روزها، صابون به تن مالیدن بود، نه پوست کنده شدن... این مدت انقدر کارها خواست بشود و نشد که بقیه این...
  • روز ۴۴۹: این بار... (شنبه 9 بهمن 1395 13:25)
    زمانش که فرا برسد، متوجه خواهی شد... مثل گشتن به دنبال یک چهره ی نیمه آشنا میان خیل عظیم عابران پیاده رو، و شکی که با دیدن هر چهره می کنی که «آیا خودش هست؟» ... اما وقتی فرا می رسد، می گویی: «خودش هست!» امید به موفقیت انسان را جلو و جلوتر می کشد. می گویی «شاید این بار...» اما می دانی نمی شود. ولی نمی خواهی حسرت انجام...
  • روز 448: چرخ برای چرخیدن است دیگر! (پنج‌شنبه 30 دی 1395 00:36)
    این روزها واقعا دارم بزرگ می شوم. یعنی هر روزش را به اندازه ی یک روز تمام بزرگ می شوم. چندین روز هست که صبح با اضطراب تمام نشدن کارم بیدار می شوم و شب با اضطراب شروع نکردن کار... ولی امروز پیش خودم فکر می کردم که حداقل نسبت به ۲ سال قبل، وقت کمتری برای افسرده شدن دارم. کار آدم را روی زمین نگه می دارد. آرزو و امید...
  • روز 447: یک قاشق بیسکوییت خیس خورده ی مارسل پروست (سه‌شنبه 14 دی 1395 12:30)
    اینجا نوشتن دیگر برایم حال و هوای نوستالژی گرفته... فاصله افتاده و نمی دانم اصلا این طور نوشتن چه جایگاهی توی روزمرگی هایم دارد. اما امروز، ظهر، وقتی که هیچ کسی توی آزمایشگاه نبود، و من از مصاحبه ی کاری ساعت ۹ برگشته بودم، یک لحظه احساس کردم همان فشاری را دارم تحمل می کنم که قدیمها سر و کله اش که پیدا می شد، سریع می...
  • روز 446: آناتومی صحبت با خود (یکشنبه 9 آبان 1395 00:07)
    منی که از حرف زدن با خود می گویم، اصلا در برابر یک عده نخودی هم به حساب نمی آیم ها. به قول معروف واقعا «دیده م که می گم». یک کسی هست توی پژوهشکده مان که من به شخصه تا ۳ ماه اول فکر می کردم این یک مخاطب خاص شدید دارد. بسکه تب لت می گرفت دستش و هدفون می گذاشت گوشش و طول راهرو را می رفت و می آمد و می گفت:«خب اینجا رو...
  • روز 445: node درمانی و طعم خوش فوتبال دستی (جمعه 30 مهر 1395 22:09)
    - ببینید من زیاد خوشم نمی آید نبش قبر بکنم. خوشبختانه آدمی هم نیستم که حرص گذشته را زیاد بخورم. ولی این بار باید ترک عادت کنم به دو دلیل. یکی اینکه مقدمه ی حرفم هست، و دوم اینکه «این یک مورد» را باید یک کجا ثبت کنم تا بعدا اگر از من پرسیدند «پس چرا نامردی کردی در حق فلانی؟» دیگر وراجی نکنم. بهشان بگویم «بروید لطفا به...
  • تعارف 95: Mr.Robot (یکشنبه 25 مهر 1395 20:58)
  • روز 444: گزارشی بر تغییرات آیزنتروپیک یک حجم کنترل (شنبه 24 مهر 1395 18:27)
    سلام به تاریخ آخرین پست نگاه می کنم... ۱۳ مرداد. درست یادم نیست در چه موقعیتی بودم که تصمیم گرفتم برای مدتی اینجا نباشم. یعنی دلیلش را یادم هست. خوب هم یادم هست... گفتم برای یک بار هم که شده ناپدید شدن، دگردیسی و ظاهر شدن دوباره را تجربه کنم. مثل گندالف خاکستری که با ردای سفید نو برگشت. مثل همه ی این فیلم های هالیوودی...
  • پست نسبتا ثابت (چهارشنبه 13 مرداد 1395 21:02)
    به منظور اجرای مقاصدی شوم، این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بدون نویسنده خواهد بود. امضاء: خزنده ی شیطانی
  • روز ۴۴۳: تو بمان (یکشنبه 10 مرداد 1395 21:01)
    خواهش می کنم تو یکی دیگر مثل چند ده نفر دیگر دود هوا نشو! همین طور انرژیک باقی بمان، با تلاشی که این مدت اخیر می کنی تا پارسی صحبت کنی و نو و بدیع کلمه هایت را انتخاب کنی. همینطور پایبند به تمام آرزوهای چند ساله ات بمان. و همچنان از کیچ پرست های تازه به دوران رسیده متنفر باش. زیر عکس most prestigious and noble...
  • روز ۴۴۲: شرطی لازم و احتمالا کافی به نام آرامش (پنج‌شنبه 7 مرداد 1395 22:56)
    از مکاشفات خزنده ی اعظم همین شما را بس که پارامتر هایی بسیار در شکل گرفتن آینده تان نقش دارند. پارامترهایی خوشبو و خوشرنگ نظیر اسکناس، پارامتر هایی نامرئی و نایاب نظیر استعداد و انگیزه و پارامتر هایی ترسناک و خشن نظیر هدف... اما یک پارامتر گوگولی وجود دارد که یک تنه می تواند جور نبودن قبلی ها را بکشد. لازم که صد در صد...
  • روز ۴۴۱: مثلا برویم ناگویا (دوشنبه 4 مرداد 1395 18:46)
    خب وقتی ۴ روز پشت سر هم کار اداری دارم و کارم گیر عزیزان کارمند هست خیلی یاد ژاپن و اتفاق اخیری که در توکیو افتاد می افتم. وقتی که ۲۰ دقیقه برق شهر قطع شد و وزیر نیروی ژاپن در مقابل دوربین خبرنگاران ۲۰ دقیقه به حالت تعظیم ایستاد، و بعدش هم ریپورت دادند که این ۲۰ دقیقه قطعی برق، ژاپن را در rat race صنعت و اقتصاد، ۴۲...
( تعداد کل: 247 )
   1       2       3       4       5       ...       9    >>