-
روز 430: همه می گویند
چهارشنبه 26 خرداد 1395 23:23
همه گفتند: این یکی دووم نمیاره. جاش یا دیوونه خونه س یا بیمارستان و بعدش هم... همه گفتند: این حال خوبش بیشتر از یه ماه طول نمی کشه همه گفتند: چه عجیب که تونست بالاخره کارشناسیش رو تموم کنه همه گفتند: می خواد کنکور مکانیک بده؟ هه هه! نکنه می خواد تک رقمی هم بگیره همه گفتند: چرا نمیاد کنکورای آزمایشی رو بده؟ این همه پول...
-
روز 429: شورای حل اختلاف
چهارشنبه 26 خرداد 1395 19:30
من هستم، جیمز و باک. جیمز عصبی هست و خیلی رک. اشتباهت را توی صورتت می گوید. داد می زند. مسخره ات می کند. جیمز همواره برای توی مسیر ماندنت لازم است... باک معقول هست و دوستانه. او هم صریح است اما آداب معاشرت می داند. ازت می خواهد خودت فکر کنی به مساله و راه حلش. در مواردی که جیمز داد می زند: اشتباه است... باک از خودت می...
-
تعارف 94: می جازیم
چهارشنبه 19 خرداد 1395 02:12
من سلیقه ی موسیقیایی ام را به تدریج کشف کردم. نیو ایج های ونجلیز و کیتارو، و بعدش کلاسیک شوپن و موتزارت و بعد باخ و برامس و بعد مالر و بتهوون. بعد این وسط ها از تری دیز گریس شروع شد تا آلتربریج و کم کم متالیکا و حتی گزارش شده لحظاتی سیستم آو ا داون. آخرین ژانری که در من ظهور ناگهانی پیدا کرد جاز بود. با پلنگ صورتی...
-
روز ۴۲۸: در باب لمس بودگی
یکشنبه 16 خرداد 1395 03:50
- بعد از یک دوران سخت روی اعصاب، یک بی حسی تضمین کننده و شادی بخش می آید، که اگر ترکیب بشود با ادامه ی علاقه به تلاش، دیگر همه چیز سر جای خودش است. این بی حسی باعث می شود به طرز بسیار عجیبی خیلی از چیزهایی که قبلا روانت را بهم می ریخته، الان دیگر میلیمتری هم تکانت ندهد. بعد من و شما می دانیم که تصمیمات غلط نصفش بخاطر...
-
روز 427: هرچه ساده تر بهتر
سهشنبه 11 خرداد 1395 03:51
- هرکسی عاشق هر الگوریتم یادگیری ای که باشد، آن را به مغز انسان نسبت می دهد. یکی می گوید مغز انسان مثل شبکه عصبی هست، یکی می گوید مثل IBL ها هست... ولی من می گویم مغز انسان مثل یک شبکه ی احتمالاتی بیز است. اصلا احتمالات خیلی قدرت دارد، خوشگل هست، و کارآمد. احتمالات همه چیز را توضیح می دهد. وجود من و شما را...! مثلا...
-
روز 426: برنده شدن و باقی قضایا
جمعه 7 خرداد 1395 23:12
- یک ماراتن ۴۸ ساعته در دانشگاه و بالاخره پایان وظیفه ی اصلی من در تیم... امروز ساعت ۴ صبح کد را تست کردیم و بعدش هر کداممان رفتیم یک طرف ولو بشویم. من که هر کاری کردم نتوانستم جای خودم را روی صندلی ها درست کنم و دایم داشتم غلت می زدم. نتیجه اینکه ساعت ۸ صبح قید خوابیدن توی دانشگاه را زدم و زامبی وار، بدون اینکه بدانم...
-
روز 425: احتمالات، خوشی ها، ناکامی ها
چهارشنبه 5 خرداد 1395 21:54
یاد گرفته ام، در واقع خیلی وقت است که فهمیده ام باید یاد بگیرم، که دنبال نقطه ی «خاصی» برای رسیدن نباشم. نباید انتظاری در زندگی ام ایجاد کنم که بخاطر به وقوع نپیوستنش کمرم برای مدت ها خم باشد. زمانی در زندگی هر کسی می رسد، به دفعات، که دلش می خواهد رو به منشائی در این هستی، فریاد بزند که چه می خواهد... یک چیز «خاص»،...
-
روز 424: چه خوش گفت ...
سهشنبه 4 خرداد 1395 01:04
-
روز 423: چشمان زیبابین
شنبه 1 خرداد 1395 19:17
ما ملتی هستیم که یکبار از خیابان های یک شهر رد می شویم و به فوران زشت و بی ریخت سیمان و آجر و شیشه از کف زمین به سمت آسمان، و پیاده رو های ترک خورده و آسفالت رنگ و رو رفته نگاه می کنیم و می گوییم: «ما که هیچ دلخوشی ای نداریم، حداقل کاش یه شهر تمیز داشتیم که راه رفتن توی خیابوناش نخوره توی ذوقمون.» یا به افق خاکستری...
-
روز 422: فرصت ها برای کی به وجود می آیند
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 19:12
- این چند روز من عبارت بود از: (۱) دویدن دنبال استاد داور پروپوزال و گرفتن امضا و سپردن پروپوزال به مسئول آموزشی که هیچ وقت پیدایش نمی کنیم (۲) دویدن از معاونت دانشجویی به سازمان امور دانشجویی و از امور دانشجویی به نظام وظیفه و از نظام وظیفه به بانک و از بانک به نظام وظیفه برای گرفتن نامه ی خروج از کشور و پاسپورتی که...
-
روز 421: سندروم ترم دوم
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 18:37
فرصتی یکهویی پیش آمد که بین گیر کردن های اعصاب خورد کن تصویر شبکه ی ۳ بازی منچستر، با دستی پر از اتفاقات و وقایع این چند روز بیایم سری بزنم به اینجا. واقعیتش این است که انگار تمام دانشجویان ارشد دچار سندروم ترم دوم می شوند: فشار قبری که از هر جهت وارد می شود و تو هر چقدر دست و پا می زنی بیشتر توی باتلاق بی وقتی فرو می...
-
روز 420: مدلسازی ریاضی یک فاجعه
جمعه 10 اردیبهشت 1395 23:01
۱- ناراحتی:برای بوجود آمدن یک دلیل می خواهد. تابع: ایکس ۲- بی حوصلگی: برای از بین رفتن یک دلیل می خواهد. تابع: یک منهای ایکس ۳- بی اعصاب بودن: یک یا چند نفر مجموعه ای از شرایط را برای بوجود آمدنش فراهم می کنند. تابع: ایکس + وای + زد ۴- کم آوردن: دلایل ریز و درشت را به طور مداوم پشت سر هم می خواهد. تابع: دنباله ی یک به...
-
روز 419: هیچ کس از جایش تکان نخورد
شنبه 28 فروردین 1395 01:54
هیسسس... ساکت. آرام راه بروید. آرام حرف بزنید. دارد یک اتفاقاتی می افتد درونم. عجیب، جذاب، خطرناک... امضاء: خزنده ی در شرف
-
روز 418: درس هایی از عمو استالونه و دوستان
یکشنبه 22 فروردین 1395 14:30
راستش وقتی آدم نگاه می کند، واقعنی نگاه می کند، یعنی سعی می کند آن چیزی را که هست ببیند، حالا به دور از دعواهای مدرنیسم و پست مدرنیسم که حقیقت چیست و می توان دیدش و این چرندیات، می بیند که این شعاری که می دهند راستی راستی حقیقت دارد. همانی که توی فیلم creed استالونه به شاگرد بوکسش می گوید: [pointing to Adonis as they...
-
روز 417: دموکراسی شیوه های زندگی
پنجشنبه 19 فروردین 1395 15:50
هوا دقیقا بهاریست. یک چیزی بین زمستان و تابستان این سالهای تهران. میانگین که بگیری می شود هوای همین روز. باد به آرامی می وزد و گرمای نشسته بر توده ی نفس ها، و همینطور همهمه ی نامشخص عابران را با خودش می برد، و سکوت می ماند... نشسته ام روی نیمکتی که حدود ۲۰۰ متر با ایستگاه متروی شهرک فاصله دارد. نمی دانم چرا. نمی دانم...
-
روز 416: آرامش پراگماتیستیک
شنبه 14 فروردین 1395 12:40
اصولا ثابت شده که مشاجره با یک نفر در ذهن، خیلی سودمند تر از جر و بحث با او در دنیای واقعی هست. (جر و بحث، نه گفتگو) دعوای ذهنی قاعدتا عقده ی شما را برای زدن حرفتان برطرف نمی کند، اما از طرف دیگر جلوی خراب کردن همه چیز را در لحظه ی عصبانیت می گیرد. وقتی اتفاقی افتاد و به جای دنیای واقعی، در ذهنتان شروع کردید دعوا کردن...
-
روز 415: راه ساده یا راه درست؟
پنجشنبه 12 فروردین 1395 11:18
عبارت model-dependent realism را اولین بار هاوکینگ در کتاب grand design معرفی کرد. این عبارت در واقع حرف دل دانشمندان قرن اخیر بود،و یک جور هایی ادعای هاوکینگ مبنی بر «پایان دادن به نزاع بر سر حقیقت» هم درست به نظر می رسد. رئالیسم وابسته به مدل ادعا می کند که از آنجا که قطعیتی در باره ی شناخت واقعیت وجود ندارد، ما...
-
روز 414: خوشی های بی نام و نشان
یکشنبه 8 فروردین 1395 23:05
همیشه به من و امثال من می گویند که سربازی، اگرچه بخار شدن بی هدف ۲ سال از بهترین زمان های عمر هست، ولی بالاخره سختی هایش قلنج آدم را می شکند و به قول خودمان مرد بار می آورد ما را! خب شاید منظورشان از سختی را بشود مثلا سرمای ساکن و سمج در و دیوار یک اتاق سی چهل متری و ساعت سه و ربع نصفه شب و دو اتاق برای خوابیدن هم...
-
روز ۴۱۳: از شنبه شروع کنیم؟!
سهشنبه 3 فروردین 1395 14:55
خانواده بار سفر را بستند و احتمالا تا ۱۳م هم بمانند. بالاخره من هم که زیاد حوصله ی سفر را ندارم، اگر یک کامیون کار سرم نریخته بود، بدم نمی آمد بهار رشت را دوباره ببینم و یک بار دیگر سری به انزلی بزنم. ولی خب... من هم اینجا نشسته ام بعد از حدود یک ساعت که اتاق را مرتب کردم، و تخته وایت برد روبرویم را هم پر کردم از تمام...
-
روز 412: خان هفت
چهارشنبه 26 اسفند 1394 16:24
قوانین زندگی ساده ترین قوانین ممکن هستند... بازی کردن مطابق آنها سخت ترین کار ممکن. نتایج زندگی مان را می توانیم با یک ماشین حساب ساده ی چهار عمل اصلی تحلیل کنیم. چون چیزی به نام معجزه وجود ندارد. آنچه که من و تو اسم معجزه رویش می گذاریم، نتیجه ای قعطی بر پایه ی ورودی هایی پنهان از چشممان هستند، نه نتیجه ای متناقض با...
-
روز 411: شوخی می کنی؟!
پنجشنبه 22 بهمن 1394 21:05
شما قطعا آرزوهایی دارید. آرزوهای دست یافتنی، دست نیافتنی، احمقانه، واقع بینانه، رقت انگیز، جاه طلبانه،... رویا چیزی است که ما همه می توانیم سهمی از آن داشته باشیم... می گفتم، شما آرزوهایی دارید و فرض کنید که ۵ تای آنها شدیدا در ذهنتان بولد شده و چه بسا خط فعلی زندگیتان را بر اساس این ۵ آرزو تنظیم کرده اید. همینطور...
-
روز 410: بهمن
سهشنبه 20 بهمن 1394 02:25
- تو یک آدم منحصر به فردی، تو مثل هیچ کس نیستی... مثل بقیه ی آدم های دیگر - تغییر را بوجود بیاور، زندگی ات را و جهانت را تغییر بده. تو قدرت داری - امروزه کسی دیگر در قالب شغل اباء و اجدادش زندانی نیست... ما می توانیم همانی باشیم که می خواهیم. ... بیشتر اوقات به سخنرانی های پرشور و حرارت سخنران های هدست به گوش مثل این...
-
روز 409: اسپاتیفای انگیزشی
دوشنبه 19 بهمن 1394 18:13
یک چیزی مثل این جواهر که آدم را بنشاند سر جایش... بعله... من قول می دهم اگر آمار بگیرید بیش از ۳۰٪ درصد دلیل بند نشدن روی صندلی موقع انجام کار بخاطر آهنگ های تکراری لپ تاپ و گوشی تان هست. آنوقت یک چیزی مثل spotify می تواند این یک مورد مشکل را حل کند. امضاء: خزنده ی آهنگین
-
روز 408: سیاهچالی به نام خواب
شنبه 17 بهمن 1394 00:23
خیلی وقتها هست که فقط می خواهیم از شر خوره های مغزی به خواب پناه ببریم. اگر راست می گویند که مغز یک ماشین بیولوژیکی هست، پس خستگی ناشی از فکر کردن هم باید پر شدن cache به حساب بیاید؛ داغ کردن سی پی یو؛ از کار افتادن فن؛ خیلی وقتها از شر حقایق هست که چشمهایمان را می بندیم، تا دیگر نپرسیم چرا، چطور، چه کسی... اینجور...
-
روز 407: یا مثلا عطر کول واتر و قطعه ی memories of green
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:44
- کمال گرا، متعهد، مسئولیت پذیر، افکار و رفتار خشک و انعطاف ناپذیر - درونگرا، کناره گیر، روابط اجتماعی ضعیف، اجتناب از روابط نزدیک - کنترل گری و میل به کنترل رخدادها و روابط، مشکل با مرجع قدرت و موقعیت های غیر قابل پیش بینی بنابراین: - تردید و تاخیر در تصمیم گیری ، پیشرفت کند - توجه زیاد به جزئیات و دقت افراطی،...
-
تعارف 93: چگونه تز کارشناسی، ارشد یا دکتری بنویسیم؟
سهشنبه 13 بهمن 1394 14:28
هنر انجام تحقیق (به عنوان مهارتی که یک محقق در هر زمینه ای دارد) دو بخش اساسی دارد. یک بخش مربوط به زمینه ی تحقیقاتی است. بالاخره شما برای اینکه روی موضوعی روی یک زمینه ی خاص مثل پلیمرها تحقیق کنید باید از آن موضوع چیزی بدانید! و بیشتر از آن، باید بدانید که نوآوری و ایده ی تحقیقاتی شما چه چیزی هست.شما باید علاوه بر...
-
روز 406: اگر نقشه ی گنج بود خبرتان می کنم!
یکشنبه 11 بهمن 1394 19:14
شبکه ی عصبی انسان متشکل از میلیارد ها نورون و یک سیستم مرکزی عصبی که شامل مغز و نخاع می شود، سیستم جالبی هست. می شود با تقریب خوبی ادعا کرد که جنس این سیستم در تمام نواحی بدن شما ماهیتی یکسان دارد. مثلا جنس نورون های گیرنده ی پوستتان تقریبا مشابه با نورون های گیرنده ی سیگنال های بینایی هست که از طریق چشم دریافت شده...
-
روز 405: مزیت دور شدن، و تمرین دور ریختن
جمعه 9 بهمن 1394 01:40
- از دو شنبه بعد از ظهر تا همین امروز ظهر رفتم سمت همان غار بیرون شهر که یکسالی بود سر نزده بودم بهش. نیاز داشتم. نیاز داشتم دور باشم، سرم را از آب بیاورم بیرون و یک نفس عمیق بگیرم برای دوباره شیرجه زدن. البته طبق معمول استراحتم ۴ ساعت بیشتر طول نکشید و باز لپ تاپ را باز کردم و نشستم پای کارهای دانشگاهی! ولی خب زیاد...
-
روز 404: با ژنت بجنگ
شنبه 3 بهمن 1394 01:26
توجه !!! خطر توهین گرفتگی !!! توجه ببینید... خیلی بد است آدم وقتی می خواهد راجع به یک مساله ی کلان صحبت کند، آنهم وقتی پای موجودات زنده ی نفس کشنده در میان هست، بدون ملاحظه و تفکر حرف بزند و مثال از توی هوا بیاورد و قضاوت هایش بشود حس درونی. می دانم این خیلی بد است. ولی من الان می خواهم این کار بد را انجام بدهم. دیگر...
-
روز 403: بی خوابی
پنجشنبه 1 بهمن 1394 02:35
خسته ام. و این واژه ی خستگی را نمی توانم توضیح بدهم. و متنفرم از اینکه نمی توانم اینجا توضیحش بدهم. و متنفر از اینکه نمی توانم به کسی هم توضیحش بدهم، و متنفرم از اینکه متنفرم که نمی توانم به کسی توضیحش بدهم. چون من خودم سنگ اول این بنا را گذاشته بودم. و به دلیلی هم گذاشته بودم. سنگ بنای سکوت که تا این ارتفاع بالا آمده...