X
تبلیغات
رایتل

روز ۴۶۲: بارانی مثل خارج

یکشنبه 6 فروردین 1396 ساعت 00:08

روز سوم بود که باران می آمد و قطع نمی شد... شاید سر جمع ۵ ساعت در این مدت باران قطع شد. به هوای ۲۰ روز بارانی و ۱۰ روز ابری منچستر در ماه های بهاری و پاییزی و زمستانی فکر می کردم و می گفتم عجب که همه شان افسرده نیستند از دم


زمان جادوی عجیبی دارد. مخصوصا وقتی منتظر باشی. حساب امروز و فردایت و گفته هایت و صبر هایت از دستت در می رود... بدون اینکه خودت متوجهش بشوی

امضاء: خزنده ی نیمه تاریک  

روز ۴۶۱: همواره نو

چهارشنبه 2 فروردین 1396 ساعت 01:06

دو حالت ممکن است اتفاق بیافتد که تو تحویل سال را جدی نگیری و نو شدنش را حس نکنی، و هیچ وقفه و شروع مجددی در کارت نباشد و روز اول سال جدید درست همانند روز آخر سال قدیم باشد:


یا باید آنقدر بی هدف باشی که شروع مجدد دردی از تو دوا نکند.

یا باید آنقدر با هدف باشی که شروع مجدد وسط دوندگی های پرهیجان زندگی ات معنا نشود.


امیدوارم هیچ وقت لحظه ی سال نو را جدی نگیرید و نو شدن را حس نکنید... البته به سبب دلیل دوم.

۱۳۹۶ مبارک

امضاء: خزنده ی نوین  

روز ۴۶۰: شیرینی هایی که هیچ وقت کهنه نمی شوند

یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 00:48

خوشبختی یعنی اینکه هنوز آنقدر انرژی داشته باشی که یک همچین صحنه ای، ذوق مرگت کند



عیدی به خودم...

امضاء: خزنده ی خرکیف  

روز ۴۵۹: چنین گفت خزنده

یکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت 15:19

- که زندگی ما به دو بخش تقریبا مساوی تقسیم می شود: بخش اول در حال آدم شناسی هستیم، و بخش دوم در حال پیاده سازی شناخت کسب شده در زندگی... این بخش دوم فقط یک کمی دیر راه می افتد.


- دارم آدم شناسی می کنم این روزها... فالس پازیتیو که زیاد تجربه کرده ام. امیدوارم فالس نگتیو در کار نباشد.


- حالا که بحث کانفیوژن ماتریکس شد، بگویم که  یک ترو پازیتیو حسابی دلم را به همه چیز خوش کرده. مخلصیم ترو پازیتیو جان!


- یک بهشتی کشف کرده ام... اثراتش را یک هفته بعد اینجا معرفی می کنم. لذتی دارد که نگو. ترو پازیتیو جان، «۷» حرف دارد. آخرش هم «ه». خوبت شد؟!


- خزنده را جان به جان کنی مبهم می نویسد. اصلا بلانسبت دیوانه ای که باز هم داری خط به خط می خوانی و می خوانی. خزنده دوست دارد فقط یکی دو نفر حرفش را متوجه بشوند. خزنده سادیسم دارد. خزنده عامل اتلاف زمان است.


- مرض وسواس وال پیپر گرفته ام... الان از این استفاده می کنم: بروید حالش را ببرید


امضاء: خزنده ی نت نویس  

روز ۴۵۸: از آنها که می دانی

شنبه 14 اسفند 1395 ساعت 13:37
 می دانی که قبل از هر چیزی یک پاترول دو رنگ نیاز هست. نوک مدادی و نقره ای، دو در باشد بهتر است، شخصی طوری جلوه می کند. بالایش می توانیم یک باربند نصب کنیم شاید که نیاز شد. نیاز هم نشد، بالاخره رخ دارد برای خودش. داد می زند که:«ما اهل سفریم!» درونش را پایه هستی چرم نباشد؟ آخر می چسبد به تن. آدم عرق می کند اصلا زهرمارمان می شود نمی فهمیم کجا رفته بودیم کجا می رویم. روکش بخریم سیاه رنگ. هوم؟ می خورد بهش. ضبط هم که جزو ملزومات هست. اصل playlist که یکی درمیان هست ولی تو چون زورت بیشتر هست سه تا یکی می زنیم. سه تا به انتخاب تو، یکی به انتخاب من.
بعدش هم یک خانه ی گل گلی با همان طرح هایی که همیشه می بینیمشان و به ابر آرزو و رویاپردازی فرو می رویم. من یک گوشه اش را می کنم اتاق کارم، با همان تبصره ی وجود کاناپه. لپ تاپ و مینی پی سی + LED TV و دم و دستگاهشان روی میز، پشت سرم هم ستینگ مخصوص به خودم از یک سرور کوچک قوی، البته صدایش اذیت می کند ها، ولی قول می دهم بعد ساعت ۹ باهایش کار نکنم. مولفه ی ضروری بعدی هم ترکیب کاناپه-تلویزیون-میز هست برای ماراتن های ۲ الی ۹ ساعته ی فیلم و سریال. بقیه اش هرجور که می خواهد باشد، مهم نیست.
می دانم هر روز ۱۰۰ بار توی ذهنت می چرخد که لوکیشن اتفاق افتادن تمام این ضروریجات بالاخره کجاست، و شاید من فقط یکبارش را از تو بشنوم. اینکه قرار است اینجا بدویم یا آنجا یخ بزنیم. ولی به تو قول می دهم که کارهایمان یکی یکی دارد به نتیجه می رسد. لاکپشت وار بودنش شاید ناشی از زور کم من باشد،‌ولی از کمبود اراده نیست. ۲۲ خرداد و آن حرف زدن های چند ساعته را یادت می آید؟ ضربدر ۱۰ اش کن و بچسبان به امروز... به همان اندازه داریم جلو می رویم. گذر زمان همیشه پشت سرش با اسید سوزانده و جلو رفته و بالاخره یک کجا باید این روند را تمام کرد و والسلام، هر کجا که زورمان برسد اتفاق می افتد. قول. از همان ها که می دانی.
امضاء: خزنده ی ماراتن کار  

( تعداد کل: 240 )
   1       2       3       4       5       ...       48    >>